
بهعنوان یک روانشناس و رواندرمانگر، همواره در جستجوی رویکردی بودهام که اثربخشی بالایی در درمان اختلالهای روانشناختی داشته باشد و در عین حال، دیدگاهی عمیق و جامع از مشکلات روانی به من ارائه دهد و از همه مهمتر بتوانم برای درمان خودم از آن استفاده کنم. پس از مطالعهی پژوهشهای متعدد طرحواره درمانی را بهعنوان رویکرد منتخب خود برگزیدم.
طرحواره درمانی چیست؟
طرحواره درمانی نوعی رواندرمانی پیشرفته است که برای درمان مشکلات رفتاری مزمن، اختلالات روانشناختی و شخصیتی طراحی شده است. این رویکرد، الگوهای فکری و احساسی ناکارآمد افراد را هدف قرار میدهد و در یک رابطه درمانی مناسب، با بهرهگیری از تکنیکهای مؤثر، به بهبود کیفیت زندگی و حل مشکلات درمانجویان میپردازد (Young et al., 2003).
طرحواره درمانی از توانمندیها و تکنیکهای سایر انواع رواندرمانیها مانند روانکاوی و درمانهای شناختی-رفتاری استفاده کرده و آنها را در قالبی جامعتر و مؤثرتر بهکار گرفته است؛ به همین دلیل به آن «درمان یکپارچهنگر» نیز گفته میشود (Voshar et al., 2024).
چهار مفهوم اساسی در رواندرمانی
برای درک طرحواره درمانی و تکنیکهای درمانی آن، آشنایی با چهار مفهوم اساسی ضروری است (Arntz, & Jacob, 2013).
- نیازهای عاطفی بنیادین: این نیازها زیربنای رشد سالم شخصیت هستند و برآورده شدن آنها تضمین میکند که طرحوارههای ناسازگار اولیه که اساس اختلالهای روانشناختی هستند شکل نگیرند.
- طرحوارههای ناسازگار اولیه: این طرحوارهها الگوهای فکری و احساسی ناکارآمدی هستند که به واسطهی برآورده نشدن نیازهای عاطفی در دوران کودکی شکل گرفتهاند و باعث میشوند که ما تجزیهوتحلیل نادرستی از اتفاقات پیرامون خود داشته باشیم. علاوه بر این، طرحوارهها زمینهی تحریف و برداشت غلط در روابط را ایجاد میکنند.
- سبکهای مقابلهای: این سبکها، روشهایی هستند که ما به صورت ناخودآگاه برای مدیریت طرحوارههای ناسازگار خود مورد استفاده قرار میدهیم. سبکهای مقابلهای نقش مهمی در ایجاد و تداوم مشکلات روانشناختی دارند.
- ذهنیتهای طرحوارهای: وقتی طرحوارههای ناسازگار اولیه به دلیل تجربهی اتفاقات تلخ فعال میشوند ما در حالتهای ذهنی خاصی قرار میگیریم که ذهنیت طرحوارهای نامیده میشود.
۱. نیازهای عاطفی بنیادین
همهی ما با نیازهای عاطفی متولد میشویم که برآورده کردن آنها به عهدهی والدین است (Brockman et al,. 2023). برآورده شدن این نیازها برای سلامت روان، زندگی موفقیتآمیز و برقراری روابط سالم و معنادار بسیار حیاتی است. نیازهای عاطفی بینادین ما شامل موارد زیر است:
۱. دلبستگی، یعنی نیاز بنیادین انسان به گرمای محبت و اطمینان از حضور والدین در لحظات تنهایی و بحران. زمانی که کودک به حضور پایدار و حمایتگر والدین اطمینان پیدا میکند، رشتههای محکم دلبستگی میان او و والدین شکل میگیرد.
۲. استقلال، خودگردانی و هویت، به معنای توانایی روی پای خود ایستادن و کشیدن گلیم خویش از آبهای متلاطم زندگی است. ما باید بتوانیم خودمان تصمیم بگیریم، مشکلاتمان را حل کنیم و به سمت هدفها و ارزشهایمان حرکت کنیم.
۳. محدودیتهای واقعبینانه به این معناست که ما درک کنیم برای رشد و موفقیت شخصی و رسیدن به اهداف بلندمدت باید به برخی از محدودیتها تن بدهیم و قید لذتهای فوری و کوتاهمدت را بزنیم. به عنوان مثال برای اینکه بتوانیم وارد دانشگاه شویم باید برای مدتی نسبتاً طولانی بهطور منظم درس بخوانیم و برخی از لذتها مانند بیرون رفتن با دوستان و گشت و گذارهایمان را به تعویق بیندازیم.
همچنین زندگی اجتماعی پر از قوانینی است که ما باید آنها را رعایت کنیم مانند رعایت نوبت و ملاحظهی همسایهها. از این رو نمیتوانیم هرکاری را هر زمانی که دلمان خواست انجام دهیم؛ باید نیازها و خواستههای دیگران و قوانین اجتماعی را در نظر بگیریم.
۴. آزادی در بیان نیازها، هیجانات و خواستهها، یعنی اینکه احساس کنیم آزادیم تا خواستهها و ارزشهای خودمان را دنبال کنیم. یعنی نیاز به فضایی امن و بیقضاوت، جایی که کودک بتواند هیجانات و خواستههای درونی خود را بیپروا ابراز کند، صدایش شنیده شود و احساس کند که بودنش ارزشمند است.
۵. خودانگیختگی و بازی یعنی اینکه لحظاتی را به شادمانی و خودانگیختگی سپری کنیم، بیدغدغه و آزادانه. برآورده ساختن نیاز به خودانگیختگی و بازی به این صورت است که والدین فضایی را برای خلاقیت، دور از چارچوبهای روزمره برای کودک فراهم کنند تا او بتواند دنیای خیالیاش را دنبال کند.
بر اساس طرحواره درمانی، هرگاه در دوران کودکی این نیازها برآورده نشوند، زخمهایی بر روح و روان کودک برجای میگذارند که «طرحوارههای ناسازگار اولیه» نامیده میشوند (Young et al., 2003). این طرحوارهها در اعماق ناخودآگاه ذهنمان قرار دارند و بر افکار، احساسات و رفتارهای ما تأثیر میگذارند.
۲. طرحوارههای ناسازگار اولیه
طرحواره، یعنی نوع نگاه ما به خود، دیگران، و جهان پیرامون. طرحوارهها از تجربههای زندگی ما شکل میگیرند و به باورهای ریشهداری تبدیل میشوند که رفتارها و تصمیمهای ما را هدایت میکنند. زمانی که یک طرحواره ساخته شود، مانند نرمافزاری روی ذهن ما نصب میشود و تمامی اطلاعات ورودی را بر اساس قوانین خودش پردازش میکند.
اگر این نرمافزار درست عمل نکند و باورهای اشتباهی درباره خود یا دیگران در ما شکل گرفته باشد، به آن طرحوارهی ناسازگار میگوییم. این طرحوارهها باعث تصمیمگیریهای نادرست و تجربه مشکلات متعددی در زندگی میشوند. برای درک بهتر، طرحواره را همان عینکی تصور کنید که جهان را از پشت آن میبینید؛ اگر عینک تار یا اشتباه باشد، دید شما نیز مخدوش خواهد شد.
تا به امروز ۱۸ طرحواره ناسازگار شناسایی شده است؛ اما در پژوهشهای اخیر سه طرحواره دیگر نیز کشف شدهاند (Arntz et al., 2021). دکتر جفری یانگ و همکارانش (۲۰۰۳) طرحوارههای ناسازگار اولیه را بر اساس نیازهای برآوردهی نشدهی عاطفی به پنج حوزه تقسیم کردهاند:
افراد در این حوزه بر این باورند که نیازهای اساسی آنها برای امنیت، عشق و پذیرش برآورده نخواهد شد. این امر منجر به دشواری در ایجاد روابط پایدار و مبتنی بر اعتماد میشود.
- رهاشدگی/بیثباتی: ترس افراطی، غیرمنطقی و نادرست از ترک شدن یا از دست دادن افراد مهم زندگی.
- بیاعتمادی/بدرفتاری: باور عمیق و انعطافناپذیر به اینکه دیگران قصد سوءاستفاده یا آسیب رساندن دارند.
- محرومیت عاطفی: احساس اینکه دیگران نیازهای عاطفی فرد مثل درک شدن و حمایت را برآورده نمیکنند.
- نقص/شرم: باور به بیارزشی، شرمآور بودن و دوستداشتنی نبودن خود.
- انزوای اجتماعی/بیگانگی: اعتقاد راسخ به متفاوت بودن و جدا بودن از دیگران.
این حوزه شامل عدم اعتماد به توانایی فرد برای عملکرد مستقل است که منجر به وابستگی به دیگران یا اجتناب از مسئولیتها میشود. طرحوارههای این حوزه شامل موارد زیر است:
- وابستگی/بیکفایتی: احساس ناتوانی در مدیریت زندگی بدون کمک و راهنمایی دیگران.
- آسیبپذیری نسبت به ضرر یا بیماری: نگرانی دربارهی حوادث قریبالوقوع، مانند بیماری یا ورشکستگی.
- خودتحولنیافته/گرفتار: وابستگی و همانندسازی افراطی با افراد مهم زندگی برای داشتن احساس هویت و معنا.
- شکست: باور به بیاستعدادی و ناتوانی در دستیابی به موفقیت یا برآورده کردن انتظارات.
افرادی که طرحوارههایی در این حوزه دارند، در تعیین و احترام به مرزها دچار مشکل هستند که منجر به دشواری در حفظ انضباط و پاسخگویی میشود. طرحوارههای طبقهبندیشده در این حوزه شامل موارد زیر است:
- استحقاق/بزرگمنشی: باور نیرومند و غیرمنطقی به برتری خود و حق داشتن امتیازات خاص.
- خویشتنداری/خودانضباطی ناکافی: ناتوانی در تحمل سختی یا به تأخیر انداختن خواستهها (نوعی اهمالکاری افراطی).
در این حوزه، افراد نیازهای دیگران را بر نیازهای خود ترجیح میدهند و اغلب برای جلب تأیید یا اجتناب از درگیری، به قیمت رفاه خود عمل میکنند. طرحوارههای طبقهبندیشده در این حوزه شامل موارد زیر است:
- فرمانپذیری (اطاعت): تسلیمشدن افراطی به خواستههای دیگران برای جلوگیری از طرد یا تنبیه و عدم توانایی نه گفتن به دیگران.
- خودقربانگری: تمرکز افراطی بر برآورده کردن نیازها و خواستههای دیگران به قیمت نادیده گرفتن نیازهای خود.
- تأییدجویی/جلبتوجه: تشنهی تأیید و تحسین دیگران برای حفظ عزتنفس.
این حوزه شامل تمرکز زیاد بر اجتناب از اشتباهات، سرکوب احساسات و پیروی از قوانین سختگیرانه است، که اغلب به قیمت خوشبختی شخصی و خودانگیختگی فرد تمام میشود. طرحوارههای طبقهبندیشده در این حوزه شامل موارد زیر است:
- منفیگرایی/بدبینی: تمرکز مداوم بر جنبههای منفی زندگی و ترس از اشتباه.
- بازداری هیجانی: سرکوب و انکار هیجانات و تأکید افراطی بر عقلانیت به منظور اجتناب از انتقاد یا شرم.
- معیارهای سختگیرانه/عیبجویی افراطی: تلاش افراطی برای کاملبودن، دستیابی به استانداردهای بالا و تمایل به اولین و بهترین بودن.
- تنبیه: باور به اینکه اشتباهات و خطاها مستحق مجازات هستند و خود فرد یا دیگران باید به خاطر اشتباهاتی که مرتکب میشوند تنبیه شوند.
وقتی در کودکی به روان ما آسیبی وارد میشود و طرحوارهای شکل میگیرد انگار یک فیلم از اتفاقی که باعث زخم خوردن ما شده است در ذهنمان ذخیره میشود. در دوران بزرگسالی هنگام مواجهه شدن با سختیها، اتفاقات ناخوشایند و چالشهای زندگی آن فیلم دوباره پخش میشود که در نتیجهی آن ما همان احساسات دردناک زخمهای کودکی را دوباره تجربه میکنیم.
۳. سبکهای مقابلهای
ما برای کنار آمدن با طرحوارههایمان و پیدا کردن راهحل مشکلاتی که تجربه میکنیم از روشهایی استفاده میکنیم که طرحواره درمانی آنها را سبکهای مقابلهای مینامد. سبکهای مقابلهای به ما کمک میکنند که با درد طرحوارهها و زخمهای دوران کودکی خود کنار بیاییم. مثلاً ممکن است بخواهیم دست به اجتناب و انکار مشکلات زندگی بزنیم (Van der linde et al., 2026).
- اجتناب
اجتناب یک سبک مقابلهای است. با استفاده از اجتناب در واقع ما از مشکلات فرار میکنیم، هرچند بهطور موقت ممکن است احساس خوبی داشته باشیم.
- جبران افراطی
ممکن است دست به جبران افراطی بزنیم. مثلاً ممکن است در یک دوره کوتاه رژیم لاغری سفت و سختی را امتحان کنیم. یا اینکه ممکن است بهشدت پرخاشگر شویم. جبران افراطی طوری عمل میکند که دقیقاً برخلاف طرحواره باشد. بهعبارتدیگر با جبران افراطی تلاش میکنیم مستقیماً با طرحواره بجنگیم اما چون به صورت افراطی این کار را میکنیم باز هم شکست میخوریم.
- تسلیم
در نهایت ممکن است تسلیم طرحوارههای خود بشویم. در این حالت خود را آدم بدبخت و درماندهای میبینیم که برای رفع مشکلات هیچ کاری از دستش ساخته نیست. دست روی دست میگذاریم و برای بهبود زندگی کاری انجام نمیدهیم.
۴. ذهنیت طرحوارهای
ما در طول روز احساسات و حالتهای مختلفی را تجربه میکنیم. ممکن است یک روز عصبانی باشیم، یک روز دیگر بسیار مهربان. یک لحظه شاد باشیم و لحظه دیگر غمگین. این حالتها در طرحواره درمانی، ذهنیت نامیده میشود. در واقع زمانی که طرحوارههای ما فعال میشوند ما احساسات مختلفی را تجربه میکنیم و ازاینرو در یک ذهنیت خاص قرار میگیریم (Yakin et al., 2026).
در طرحواره درمانی، ذهنیتها به چهار طبقهی اصلی تقسیم میشوند که هرکدام نمایانگر یک جنبه از تجربیات و واکنشهای درونی فرد به شرایط و موقعیتهای مختلف هستند. این طبقهبندی به شرح زیر است:
- ذهنیتهای کودکانه: این ذهنیتها نمایانگر احساسات، افکار و رفتارهایی هستند که فرد در دوران کودکی تجربه کرده است و میتوان آنها را هستهی اصلی مشکلات روانشناختی در نظر گرفت. مفهوم کودک درون به ذهنیتهای کودکانه شباهت زیادی دارد. ذهنیتهای کودکانه معمولاً با نیازهای عاطفی نادیدهگرفتهشده یا برآوردهنشده مرتبط هستند. معمولاً در این ذهنیتها، هیجانات به صورت افراطی تجربه میشوند.
- ذهنیتهای والد: این ذهنیتها شامل باورها، ارزشها و رفتارهایی هستند که فرد آنها را از والدین خود در دوران کودکی یاد گرفته است. ذهنیتهای والد میتوانند به دو دسته تقسیم شوند: والد پرتوقع و والد تنبیهگر (سرزنشگر)
- ذهنیتهای مقابلهای: این ذهنیتها روشهای دفاعی ما در تعاملات اجتماعی و مدیریت کردن احساسات ناخوشایندی است که در موقعیتهای مختلف تجربه میکنیم. هدف این روشها، کاهش درد هیجانی است.
- ذهنیتهای سالم: این ذهنیتها جنبهای از شخصیت ما محسوب میشوند که بر اساس رشد عاطفی و روانی سالم در طول زمان شکل گرفتهاند. این ذهنیتها شامل توانایی تفکر منطقی، خودآگاهی و واکنشهای سالم به چالشهای زندگی هستند.
تکنیکهای طرحوارهدرمانی
چون مشکلات ما در سطح فکری، هیجانی و رفتاری خود را نشان میدهند طرحوارهدرمانی از سه نوع تکنیک خاص استفاده میکنند.
تکنیکهای شناختی
ما طرحوارههای خود را بیچون و چرا پذیرفتهایم و بر اساس آنها فکر، احساس و رفتار میکنیم. اگر میخواهیم که خود را ستم طرحواره آزاد سازیم و تغییر کنیم باید ابتدا متوجه شویم که طرحوارههای ما غلط یا ناکارآمد هستند. اما چون طرحوارهها خارج از آگاهی ما عمل میکنند نمیتوانیم به راحتی به آنها دسترسی داشته باشیم تا درستی آنها را مورد آزمایش قرار دهیم.
تکنیکهای شناختی در طرحواره درمانی به شما کمک میکند که در ضمن آگاهی و شناسایی طرحوارههایتان بتوانید آنها را به یک موضوع مورد بررسی قرار دهید و وارد آگاهی خود کنید. تنها از این طریق است که میتوانید برای بهبودی روابط و مشکلات خود اقدام سازندهای انجام دهید.
با کمک تکنیکهای شناختی طرحواره درمانی ما میتوانیم افکار و باورهای خود را موشکافی کنیم و درستی و غلط بودن آنها را بسنجیم. ما افکاری داریم که در طول زندگی بدون آگاهی آنها را از محیط خود یاد گرفتهایم و امروزه به صورت ناخودآگاه به آنها باور داریم. طرحواره درمانی به ما کمک میکند که این ناخودآگاهی را به خودآگاهی تبدیل کنیم (Young et al., 2003).
تکنیکهای تجربهای
گفتیم هر طرحوارهای که در ما شکل گرفته است شبیه یک فیلم از یک یا چند خاطره دوره کودکی است. وقتی در طی زندگی اتفاقی شبیه به این فیلمها باشد دوباره این فیلمها درون سر ما پخش میشوند و موجی از هیجانات ناخوشایند مانند غمگینی یا خشم را ایجاد میکنند.
متأسفانه نمیتوان این فیلمها را از سر خود بیرون کنیم زیرا آنها در سلولها و سیناپسهای مغزی ما وجود دارند. از این رو هیچ وقت آنها را فراموش نمیکنیم حتی اگر نسبت به آنها بیخبر باشیم. اما اگر بتوانیم آن فیلمها را دوباره کارگردانی کنیم چه؟
کارگردانی مجدد فیلمهای ضبطشده از دوران کودکیمان را میتوان با استفاده از تکنیکهای تجربهای مانند تصویرسازی ذهنی خاطرات دوران کودکی و بازوالدینی انجام داد. یک طرحوارهدرمانگر خبره و با تجربه به خوبی از عهدهی این کارگردانی مجدد و بازنویسی قصه زندگی به ما کمک کند.
تکنیکهای تجربهای طرحواره درمانی به ما کمک میکند تمامی احساسات سرکوبشده و حرفهای نگفته خود را مطرح کنیم. تمامی آنچه در درون ما به صورت یک عقده درامده است توسط این تکنیکها شناسایی و برطرف میشوند. این تکنیکها سعی میکنند مشکلات دوره کودکی ما را برطرف سازند (Brockman et al., 2023).
تکنیکهای رفتاری
هر طرحوارهای که در ما شکل گرفته باشد میتواند یک الگوی رفتاری مخرب را ایجاد کند (Young, 1990). به عنوان مثال هر زمانی که شریک زندگیمان تلفنمان را پاسخ نمیدهد ما بدون در نظر گرفتن شرایط او خشمگین میشویم و پرخاشگری میکنیم. در اصطلاح طرحواره درمانی این پرخاشگری رفتاری برخاسته از طرحوارهها یا طرحواره-خاست است.
در آخرین مرحلهی طرحواره درمانی درمانگر به شما کمک میکند که این الگوهای رفتاری را نیز تغییر دهید و به جای آنها الگوهای سالم دیگری را تمرین کنید تا به خزانه رفتاری شما تبدیل شوند.
در واقع هدف استفاده از تکنیکهای رفتاری در طرحواره درمانی شکستن الگوهای رفتاری مخرب و زیانآور است. بهعبارتدیگر تمامی رفتارهای ما که مخرب هستند چه برای خودمان و چه برای دیگران در این مرحله شناسایی میشوند، تغییر داده میشوند و به جای آنها رفتارهای سالمی آموزش داده میشود (Arntz, & Jacob, 2013).
طرحوارهدرمانی برای چه مشکلاتی مناسب است؟
پژوهشهای بسیار زیادی در طول دو دههی گذشته نشان دادهاند که طرحواره درمانی برای طیف گستردهای از اختلالات روانشناختی مناسب است و حتی نسبت به سایر روشهای درمانی اثربخشی بیشتری دارد؛ زیرا برخلاف بسیاری از رویکردهای درمانی، طرحواره درمانی به جای حذف یا کاهش نشانههای مشکلات روانشناختی به سراغ ریشههای آنها میرود و سعی میکند به شکل عمیقی به علتهای مشکلات بپردازد.
اختلال شخصیت مرزی
درمان اختلال شخصیت مرزی یکی از مهمترین حوزههای کاربرد طرحواره درمانی است. افرادی که به این اختلال مبتلا هستند معمولاً دچار نوسانات هیجانی میشوند، ترس از رهاشدگی و روابط ناپایداری دارند. درمان طرحوارهمحور به این افراد کمک میکند نیازهای هیجانی اساسی خود را شناسایی و روشهایی را برای برآورده کردن آنها تمرین کنند. در نتیجه ذهنیت بزرگسال سالم آنها تقویت میشود.
اختلال افسردگی مزمن
افرادی که دچار افسردگی مزمن هستند، سالهای زیادی از احساسات غم و افسردگی رنج بردهاند. طرحوارهدرمانی به این دسته از افراد کمک میکند که طرحوارههایی مانند محرومیت هیجانی و نقص/شرم خود را بهبود دهند.
اضطراب مزمن
اضطربهای مزمن بر اساس نظریههای طرحوارهدرمانی حاصل طرحوارههای آسیبپذیری و معیارهای سختگیرانه است. در این رویکرد درمانی، به این افراد کمک میشود که علتهای زیربنایی و نگرانیهای اساسی خود را تشخیص دهند و با کمک بازسازی شناختی و تصویرسازی ذهنی مشکلات خود را حل کنند.
مشکلات رابطهای و زناشویی
افرادی که بارها در روابط عاطفی خود با مشکلات مشابهی روبهرو میشوند، معمولاً تحت تأثیر طرحوارههای ناسازگار عمل میکنند. برای مثال، ترس از رهاشدگی، بیاعتمادی یا خودقربانگری میتوانند روابط را به سمت تعارض، وابستگی یا ناامیدی سوق دهند. طرحوارهدرمانی به افراد کمک میکند الگوهای تکرارشوندهی روابط خود را بشناسند و شیوههای سالمتری برای ارتباط با دیگران بیاموزند.
عزت نفس پایین
افرادی که احساس بیارزشی، ناکافی بودن یا دوستداشتنی نبودن دارند، اغلب تحت تأثیر طرحوارههایی مانند نقص و شرم یا شکست قرار دارند. طرحوارهدرمانی با اصلاح این باورهای عمیق و کمک به شکلگیری تصویری واقعبینانهتر از خود، نقش مهمی در افزایش عزت نفس ایفا میکند.
آسیبها و تروماهای دوران کودکی
تجربهی غفلت هیجانی، طرد شدن، تحقیر، سوءاستفاده یا سایر آسیبهای دوران کودکی میتواند زمینهساز شکلگیری طرحوارههای ناسازگار شود. تکنیکهای تجربهای طرحوارهدرمانی، مانند تصویرسازی ذهنی و بازوالدینی، به افراد کمک میکنند تا خاطرات دردناک گذشته را پردازش کرده و تأثیر آنها را بر زندگی کنونی خود کاهش دهند.
وسواس
اگرچه درمان شناختی-رفتاری همچنان یکی از درمانهای اصلی اختلال وسواس محسوب میشود، اما در برخی افراد، بهویژه زمانی که وسواس با مشکلات شخصیتی یا طرحوارههای عمیق همراه باشد، طرحوارهدرمانی میتواند نقش مهمی در درمان ایفا کند. این رویکرد به شناسایی باورها و الگوهای زیربنایی میپردازد که باعث تداوم رفتارهای وسواسی میشوند.
به طور کلی، طرحوارهدرمانی برای افرادی مناسب است که احساس میکنند مشکلاتشان ریشهدار، تکرارشونده و مقاوم به تغییر هستند. این رویکرد تلاش میکند فراتر از کاهش علائم، به ایجاد تغییرات عمیق و پایدار در شخصیت، روابط و کیفیت زندگی افراد کمک کند.
در جلسه طرحواره درمانی چه اتفاقی میافتد؟
بسیاری از افرادی که برای اولین بار نام طرحوارهدرمانی را میشنوند این سؤال را مطرح میکنند که در جلسات درمان دقیقاً چه اتفاقی میافتد. پاسخ این است که طرحوارهدرمانی فرایندی مرحلهای است و درمانگر به تدریج به شما کمک میکند تا ریشههای مشکلات خود را شناسایی کرده و الگوهای ناسالم زندگی را تغییر دهید.
ارزیابی و شناخت الگوهای زندگی
در جلسات ابتدایی، درمانگر تلاش میکند شناخت دقیقی از مشکلات فعلی، روابط مهم زندگی، تجربههای دوران کودکی و الگوهای تکرارشونده شما به دست آورد. در این مرحله ممکن است از پرسشنامههای تخصصی طرحوارهدرمانی نیز استفاده شود تا طرحوارهها و ذهنیتهای غالب شما شناسایی شوند.
فرمولبندی موردی
پس از جمعآوری اطلاعات، درمانگر و درمانجو با همکاری یکدیگر نقشهای از مشکلات موجود ترسیم میکنند. در این فرمولبندی مشخص میشود که کدام نیازهای هیجانی در گذشته برآورده نشدهاند، چه طرحوارههایی شکل گرفتهاند و این طرحوارهها چگونه در روابط و مشکلات فعلی نقش ایفا میکنند. بسیاری از افراد در این مرحله برای نخستین بار ارتباط میان تجربههای کودکی و مشکلات کنونی خود را درک میکنند.
کار روی طرحوارهها
در مرحله بعد، درمانگر به شما کمک میکند تا طرحوارههای ناسازگار خود را شناسایی کرده و اعتبار آنها را مورد بررسی قرار دهید. هدف این است که باورهای قدیمی و ناکارآمد به تدریج به چالش کشیده شوند و جای خود را به باورهای واقعبینانهتر و سالمتر بدهند. در این مرحله از تکنیکهای شناختی، گفتوگو و بررسی شواهد استفاده میشود.
کار روی ذهنیتها
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد طرحوارهدرمانی تمرکز بر ذهنیتهای طرحوارهای است. درمانگر به شما کمک میکند کودک آسیبپذیر، والد سرزنشگر، والد پرتوقع، ذهنیتهای مقابلهای و در نهایت بزرگسال سالم را شناسایی کنید. سپس تلاش میشود تا نفوذ ذهنیتهای ناسالم کاهش یابد و ذهنیت بزرگسال سالم تقویت شود. در این مرحله معمولاً از تکنیکهایی مانند تصویرسازی ذهنی، گفتوگوی صندلیها و بازوالدینی محدود استفاده میشود.
تغییرات رفتاری
تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که الگوهای رفتاری ناسالم نیز تغییر کنند. به همین دلیل بخش مهمی از درمان به تمرین رفتارهای جدید در زندگی روزمره اختصاص دارد. درمانجو یاد میگیرد چگونه مرزهای سالمتری تعیین کند، نیازهای خود را به شیوهای مناسب بیان کند، روابط سالمتری برقرار سازد و به جای تکرار الگوهای قدیمی، انتخابهای جدیدی انجام دهد.
هدف نهایی طرحوارهدرمانی این است که فرد بتواند نیازهای هیجانی خود را به شیوهای سالم برآورده کند و زندگی رضایتبخشتر و متعادلتری داشته باشد.
آیا طرحواره درمانی مؤثر است؟
طرحوارهدرمانی امروزه یکی از معتبرترین و پژوهشمحورترین رویکردهای رواندرمانی محسوب میشود. در طول دو دهه گذشته، پژوهشهای متعددی در کشورهای مختلف اثربخشی این رویکرد را برای طیف گستردهای از مشکلات روانشناختی بررسی کردهاند.
یکی از مشهورترین مطالعات در این حوزه نشان داد که طرحوارهدرمانی در درمان اختلال شخصیت مرزی از برخی درمانهای رایج عملکرد بهتری داشته و موجب کاهش قابل توجه علائم و بهبود کیفیت زندگی بیماران شده است. پژوهشهای بعدی نیز اثربخشی این رویکرد را برای سایر اختلالات شخصیت، افسردگی مزمن، اضطراب مزمن و مشکلات بینفردی تأیید کردهاند. برای مثال، پژوهش Giesen-Bloo و همکاران (2006) نشان داد که طرحوارهدرمانی در درمان اختلال شخصیت مرزی نتایج بهتری نسبت به درمان متمرکز بر انتقال دارد. همچنین پژوهش Bamelis و همکاران (2014) اثربخشی طرحوارهدرمانی را در طیفی از اختلالات شخصیت تأیید کرد.
برخلاف بسیاری از درمانها که تمرکز اصلی آنها بر کاهش علائم است، طرحوارهدرمانی تلاش میکند ساختارهای عمیقتری را که موجب تداوم مشکلات میشوند تغییر دهد. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران معتقدند این رویکرد میتواند تغییرات پایدارتر و ماندگارتری در زندگی افراد ایجاد کند.
مرورهای نظاممند و فراتحلیلهای سالهای اخیر نیز نشان دادهاند که طرحوارهدرمانی در کاهش نشانههای اختلالات شخصیت، بهبود عملکرد اجتماعی، افزایش کیفیت روابط و کاهش مشکلات هیجانی نتایج امیدوارکنندهای دارد. همچنین شواهد رو به رشدی وجود دارد که نشان میدهد این رویکرد برای افرادی که به درمانهای کوتاهمدت پاسخ کافی ندادهاند نیز میتواند مفید باشد.
جمعبندی
ما طرحواره درمانی را به صورت مختصر و مفید معرفی کردهایم؛ اما هنوز یک موضوع را مطرح نکردهایم. امروزه طرحواره درمانی یکی از نیرومندترین انواع رواندرمانی است که طبق پژوهشهای بسیاری در سراسر دنیا اثربخشی آن بارها در مقایسه با سایر رویکردهای رواندرمانی به اثبات رسیده است.
اگر مدتهاست با مشکلات تکرارشونده و ریشهدار دستوپنجه نرم میکنید و درمانهای قبلی برایتان کافی نبودهاند، طرحوارهدرمانی میتواند یکی از گزینههای مؤثر و مبتنی بر شواهد برای شما باشد.