
گاهی تصور میکنیم اگر کسی را دوست داریم، باید همیشه در دسترسش باشیم، ناراحتیهایش را برطرف کنیم، با خواستههایش کنار بیاییم و حتی از نیازهای خودمان بگذریم. از طرف دیگر، ممکن است برای محافظت از خودمان آنقدر فاصله بگیریم که رابطه به سردی و بیتفاوتی برسد.
اما مرز سالم هیچکدام از این دو نیست.
مرز سالم نه دیوار است و نه بیتفاوتی؛ بلکه شکلی از وضوح در رابطه است. یعنی بدانیم کجا «من» تمام میشوم و «تو» آغاز میشوی؛ چه چیزی مسئولیت من است و چه چیزی مسئولیت تو.
در یک رابطه سالم، دو نفر میتوانند به یکدیگر نزدیک باشند، بدون اینکه مجبور باشند مسئول تمام احساسات، تصمیمها و نیازهای یکدیگر شوند.
مرز سالم یعنی چه؟
مرز را میتوان یک خط روانی نامرئی میان دو نفر در نظر گرفت. این خط مشخص میکند چه رفتارهایی برای ما قابل قبول است، چه نیازهایی داریم، چه چیزهایی ما را آزار میدهد و در برابر چه چیزهایی مسئول هستیم.
مثلاً ممکن است شریک عاطفی شما از موضوعی ناراحت باشد. شما میتوانید به او گوش بدهید، همدلی کنید و کنارش باشید؛ اما این به آن معنا نیست که وظیفه دارید هر طور شده حال او را خوب کنید.
یا ممکن است یکی از اعضای خانواده از تصمیم شما راضی نباشد. شما میتوانید نظر او را بشنوید و برای احساسش احترام قائل باشید، اما همچنان مسئول تصمیمی باشید که درباره زندگی خودتان میگیرید.
مرز سالم در چنین موقعیتهایی به ما یادآوری میکند:
«من مسئول رفتار، انتخابها و نحوه بیان خودم هستم؛ اما مسئول کنترل احساسات و واکنشهای دیگران نیستم.»
مرز سالم با فاصله گرفتن فرق دارد
گاهی وقتی صحبت از مرزبندی میشود، اولین چیزی که به ذهن میرسد «نه گفتن»، فاصله گرفتن یا قطع ارتباط است.
در حالی که مرز سالم لزوماً به معنای دور شدن نیست.
حتی میتوان گفت یکی از اهداف مرزبندی، امکان نزدیک شدن بدون آسیب دیدن یا فرسوده شدن است.
وقتی بدانیم در یک رابطه چه چیزی را میپذیریم و چه چیزی را نمیپذیریم، کمتر مجبور میشویم ناراحتیها را مدتها تحمل کنیم و بعد ناگهان منفجر شویم، قهر کنیم یا رابطه را کنار بگذاریم.
گاهی یک جمله ساده میتواند نمونهای از مرزبندی سالم باشد:
«میفهمم که عصبانی هستی و حاضرم دربارهاش صحبت کنیم، اما اگر به من توهین شود، گفتگو را ادامه نمیدهم.»
در این جمله نه تهدیدی وجود دارد و نه تلاش برای کنترل طرف مقابل. فرد فقط روشن میکند که خودش در برابر یک رفتار مشخص چه خواهد کرد.
مرز سالم تلاش برای کنترل دیگری نیست
یکی از تفاوتهای مهم مرز سالم و کنترل این است که مرز درباره رفتار خود ما صحبت میکند، نه فرمان دادن به دیگری.
برای مثال:
«تو حق نداری با دوستانت بیرون بروی» بیشتر شبیه تلاش برای کنترل دیگری است.
اما:
«برای من اعتماد و صداقت در رابطه مهم است و نمیتوانم در رابطهای بمانم که در آن مرتب به من دروغ گفته میشود» بیان یک مرز شخصی است.
ما نمیتوانیم دیگری را مجبور کنیم مطابق میل ما رفتار کند؛ اما میتوانیم تصمیم بگیریم در برابر رفتارهای او چه واکنشی داشته باشیم و چه چیزی را در زندگی خود بپذیریم.
چرا گاهی مرزبندی احساس گناه ایجاد میکند؟
برای بعضی افراد، گفتن یک «نه» ساده بسیار دشوار است.
ممکن است بعد از رد کردن یک درخواست، ساعتها احساس گناه کنند یا نگران باشند که دیگری ناراحت شود، آنها را خودخواه بداند یا رابطه آسیب ببیند.
این وضعیت بهخصوص زمانی دیده میشود که فرد مدتها ارزش خود را از راضی نگه داشتن دیگران گرفته باشد.
در چنین شرایطی، مرزبندی در ابتدا ممکن است ناخوشایند باشد. اما احساس گناه همیشه به این معنا نیست که کار اشتباهی انجام دادهایم.
گاهی فقط به این معناست که داریم رفتاری تازه را تمرین میکنیم که هنوز به آن عادت نداریم.
مرز سالم در رابطه عاطفی چگونه دیده میشود؟
مرزها فقط درباره حریم فیزیکی نیستند. تقریباً در تمام بخشهای یک رابطه میتوانند وجود داشته باشند؛ از زمان و فضای شخصی گرفته تا مسائل عاطفی، مالی، خانوادگی و حتی نحوه گفتگو هنگام اختلاف.
برای مثال، یک فرد ممکن است نیاز داشته باشد بخشی از هفته را با دوستانش بگذراند. دیگری ممکن است نیاز داشته باشد هنگام عصبانیت مدتی تنها باشد و بعد درباره مسئله صحبت کند.
هیچکدام از این نیازها ذاتاً نشانه کم شدن عشق نیست.
در یک رابطه سالم، دو نفر میتوانند نیازهای متفاوتی داشته باشند و درباره آنها مذاکره کنند، بدون اینکه تفاوت را فوراً به معنای طرد شدن یا دوست داشته نشدن تفسیر کنند.
مرز سالم یک خیابان دوطرفه است
مرزبندی فقط این نیست که دیگران به محدودیتهای ما احترام بگذارند.
ما نیز باید بتوانیم مرزهای دیگران را تحمل کنیم.
اگر شریک عاطفی، دوست یا یکی از اعضای خانواده به ما «نه» بگوید، ممکن است ناراحت یا ناامید شویم. این احساس طبیعی است؛ اما ناراحتی ما به این معنا نیست که دیگری موظف است مرزش را کنار بگذارد.
رابطه بالغ جایی است که در آن میتوانیم بگوییم:
«ممکن است با خواسته تو موافق نباشم، اما میتوانم حق تو برای داشتن یک خواسته متفاوت را به رسمیت بشناسم.»
مرزهای سالم چگونه ساخته میشوند؟
مرزبندی معمولاً با شناخت خود شروع میشود. تا زمانی که ندانیم چه چیزی برایمان مهم است، چه رفتاری ما را فرسوده میکند و چه نیازهایی داریم، بیان مرزها نیز دشوار خواهد بود.
بعد از آن، لازم است خواسته خود را تا حد امکان روشن و محترمانه بیان کنیم. نه با حمله و سرزنش، و نه با انتظار اینکه دیگری ذهن ما را بخواند.
مثلاً به جای:
«تو اصلاً به من اهمیت نمیدهی.»
میتوان گفت:
«وقتی هنگام بحث صدایت بالا میرود، ادامه دادن گفتگو برایم سخت میشود. ترجیح میدهم وقتی هر دو آرامتر شدیم صحبت کنیم.»
مرزهای سالم معمولاً واضح، قابل فهم و قابل اجرا هستند.
آیا مرزها همیشه ثابت میمانند؟
خیر.
آدمها تغییر میکنند و روابط نیز تغییر میکنند. چیزی که در یک دوره از زندگی برای ما قابل قبول بوده ممکن است چند سال بعد دیگر مناسب نباشد.
به همین دلیل، مرزبندی سالم یک قانون خشک و همیشگی نیست؛ بلکه فرایندی است که به خودآگاهی، گفتگو و بازنگری نیاز دارد.
هدف این نیست که برای هر موقعیتی مجموعهای از قوانین سخت بسازیم. هدف این است که بتوانیم هم با خودمان در تماس باشیم و هم با دیگری در ارتباط بمانیم.
وقتی دیگری مرز ما را نمیپذیرد چه کنیم؟
بیان یک مرز به این معنا نیست که طرف مقابل حتماً از آن خوشحال خواهد شد.
ممکن است ناراحت شود، مخالفت کند یا تلاش کند نظر ما را تغییر دهد. در این شرایط، بخش مهم مرزبندی این است که بتوانیم بدون ورود به جنگ قدرت، روی چیزی که برایمان اهمیت دارد بایستیم.
همچنین باید میان یک اختلاف معمولی و الگویی از بیاحترامی تفاوت قائل شویم.
اگر مرزهای شما دائماً نادیده گرفته میشوند، «نه» گفتن شما با تحقیر یا تهدید پاسخ داده میشود، یا برای حفظ رابطه مجبورید مرتب از نیازها و ارزشهای اساسی خود صرفنظر کنید، شاید لازم باشد رابطه را جدیتر بررسی کنید.
گفتگو با یک روانشناس نیز میتواند کمک کند بفهمید کدام بخش از مسئله مربوط به مرزبندی شماست و کدام بخش به الگوی کلی رابطه مربوط میشود.
مرز سالم، فاصله میان دو انسان نیست
شاید بتوان مرز سالم را اینگونه خلاصه کرد:
من میتوانم تو را دوست داشته باشم، بدون اینکه مسئول زندگی تو باشم.
میتوانم به تو اهمیت بدهم، بدون اینکه خودم را نادیده بگیرم.
میتوانم با تو متفاوت باشم، بدون اینکه رابطهمان به جنگ قدرت تبدیل شود.
مرز سالم قرار نیست میان دو نفر دیوار بکشد. اتفاقاً وقتی هر فرد مسئولیت احساسات، انتخابها و رفتارهای خودش را میپذیرد، فضای بیشتری برای صمیمیت واقعی ایجاد میشود.
چون در چنین رابطهای، نزدیک بودن دیگر به معنای از دست دادن خودمان نیست.
مرز سالم یعنی بتوانیم هم «من» بمانیم و هم «ما» را بسازیم.
