
اما بهمرور شرایط تغییر میکند.
کمکم متوجه میشوید بیشتر مراقب حرف زدنتان هستید. قبل از بیان ناراحتی، چند بار جملهها را در ذهن مرور میکنید. برای جلوگیری از دعوا از بعضی خواستههایتان میگذرید و گاهی حتی از خودتان میپرسید:
«شاید واقعاً مشکل از من است؟»
در بعضی روابط، ویژگیهای خودشیفته میتوانند باعث شوند صمیمیت بهتدریج جای خود را به رقابت، کنترل، نیاز به تأیید و بیاعتبار شدن احساسات بدهد.
اما پیش از هر چیز باید یک نکته مهم را روشن کنیم:
هر فرد خودخواه، کنترلگر یا کمهمدل لزوماً مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته نیست.
اختلال شخصیت خودشیفته یک تشخیص تخصصی است و تنها روانشناس یا روانپزشک پس از ارزیابی دقیق میتواند درباره آن نظر بدهد. برای بررسی سلامت یک رابطه نیز همیشه لازم نیست ابتدا برای طرف مقابل یک برچسب تشخیصی پیدا کنیم.
گاهی مهمتر است ببینیم در این رابطه چه اتفاقی برای ما میافتد.
خودشیفتگی در رابطه همیشه آن چیزی نیست که تصور میکنیم
وقتی درباره خودشیفتگی صحبت میشود، بسیاری از افراد شخصی را تصور میکنند که دائماً از خودش تعریف میکند و فکر میکند از همه بهتر است.
اما مسئله میتواند پیچیدهتر باشد.
فردی با ویژگیهای خودشیفته ممکن است نیاز زیادی داشته باشد که مورد تحسین قرار بگیرد، مهم دیده شود یا احساس کند کنترل موقعیت را در دست دارد.
در عین حال، ممکن است نسبت به انتقاد، نادیده گرفته شدن یا احساس شکست بسیار حساس باشد.
به همین دلیل گاهی پشت ظاهری بسیار مطمئن، عزتنفسی شکننده قرار دارد.
مشکل از جایی آغاز میشود که حفظ این تصویر از خود، از کیفیت رابطه مهمتر میشود.
چرا صمیمیت میتواند دشوار شود؟
رابطه صمیمی فقط محبت و کشش عاطفی نیست.
صمیمیت واقعی یعنی بتوانیم:
اشتباه خود را بپذیریم،
نیازهای دیگری را ببینیم،
با تفاوت کنار بیاییم،
گاهی آسیبپذیر باشیم،
و بپذیریم همیشه حق با ما نیست.
برای فردی که احساس ارزشمندی او به شدت به تحسین یا برتری وابسته است، بعضی از این موقعیتها میتوانند تهدیدکننده باشند.
مثلاً وقتی شریک عاطفی میگوید:
«رفتارت من را ناراحت کرد.»
فرد ممکن است این جمله را به شکل یک بازخورد ساده نشنود، بلکه آن را اینطور تجربه کند:
«تو میگویی من آدم بدی هستم.»
و از همین نقطه، به جای گفتوگو درباره مشکل، دفاع، حمله یا مقصر دانستن دیگری شروع میشود.
ابتدا ممکن است احساس کنید بسیار خاص هستید
بعضی روابط بسیار پرشور آغاز میشوند.
پیامهای زیاد، توجه فراوان، تعریفهای مداوم، برنامهریزی برای آینده و این احساس که «هیچکس تا به حال مرا اینطور نفهمیده است».
چنین شروعی بهخودیخود نشانه خودشیفتگی نیست.
اما در برخی روابط، فرد مقابل در ابتدا تصویری ایدهآل از شریک خود میسازد. تا زمانی که شما با آن تصویر هماهنگ هستید، رابطه بسیار گرم و صمیمی به نظر میرسد.
مشکل زمانی آشکار میشود که تفاوتهای واقعی شما وارد رابطه شوند.
مثلاً وقتی مخالفت میکنید، مرزی میگذارید یا انتظار متفاوتی دارید.
در آن لحظه ممکن است همان فردی که تا دیروز شما را فوقالعاده میدانست، امروز شما را «ناسپاس»، «حساس» یا «مشکلدار» بداند.
وقتی آرامآرام مراقب همه چیز میشوید
یکی از نشانههای فرسایش رابطه این است که احساس میکنید دائماً باید مراقب باشید طرف مقابل ناراحت نشود.
ممکن است قبل از مطرح کردن یک موضوع فکر کنید:
«چطور بگویم که عصبانی نشود؟»
«اصلاً ارزش دارد مطرحش کنم؟»
«شاید بهتر باشد چیزی نگویم.»
اگر این اتفاق بارها تکرار شود، ممکن است نیازهای شما کمکم از رابطه حذف شوند.
شما هنوز در رابطه حضور دارید، اما بخشهایی از خودتان را پنهان کردهاید تا آرامش حفظ شود.
اینجاست که ممکن است فرد بدون آنکه متوجه شود، کمکم خودش را در رابطه گم کند.
وقتی احساسات شما مرتب زیر سؤال میروند
در یک رابطه سالم، دو نفر ممکن است برداشتهای متفاوتی از یک اتفاق داشته باشند.
مثلاً شما میگویید:
«از حرفت ناراحت شدم.»
و طرف مقابل ممکن است پاسخ دهد:
«قصد من ناراحت کردنت نبود، ولی میفهمم که اینطور احساس کردی.»
اما در رابطهای ناسالم ممکن است پاسخ چنین باشد:
«تو همیشه زیادی حساسی.»
«باز داری بزرگش میکنی.»
«این اتفاق اصلاً نیفتاده.»
«مشکل از خودت است.»
اگر چنین برخوردهایی به شکل مداوم تکرار شوند، فرد ممکن است بهتدریج در احساسات و برداشتهای خودش شک کند.
گاهی حتی برای فهمیدن اینکه حق دارد ناراحت باشد یا نه، نیاز به تأیید دیگران پیدا میکند.
چرا عذرخواهی کردن ممکن است سخت باشد؟
یک عذرخواهی سالم نیازمند پذیرش یک واقعیت ساده است:
«من میتوانم آدم ارزشمندی باشم و در عین حال اشتباه هم کرده باشم.»
اما اگر اشتباه برای فرد به معنای «ضعیف»، «بد» یا «بیارزش» بودن باشد، پذیرفتن آن بسیار دشوار میشود.
در نتیجه ممکن است بعد از یک تعارض، به جای عذرخواهی با رفتارهایی مثل این روبهرو شوید:
«اگر تو آن حرف را نمیزدی من این کار را نمیکردم.»
«تو باعث شدی من عصبانی شوم.»
«خودت هم همین کار را کردهای.»
در این حالت، گفتگو از مسئله اصلی فاصله میگیرد و دوباره مسئولیت به سمت شما برمیگردد.
رابطه کمکم از همکاری به جنگ قدرت تبدیل میشود
در یک رابطه سالم، اختلاف یعنی:
«ما یک مشکل داریم.»
اما در یک رابطه فرساینده، اختلاف ممکن است تبدیل شود به:
«یکی از ما باید برنده شود.»
در نتیجه بحثها طولانی میشوند.
فرد ممکن است تلاش کند حرف آخر را بزند، گذشته را دوباره مطرح کند یا آنقدر بحث را ادامه دهد تا طرف مقابل خسته شود و کوتاه بیاید.
بعد از مدتی ممکن است دیگر برای حل مسئله وارد بحث نشوید؛ فقط بخواهید زودتر تمام شود.
و بنابراین بیشتر سکوت میکنید.
چرا گاهی دوباره همه چیز خوب میشود؟
یکی از چیزهایی که بعضی روابط ناسالم را پیچیده میکند این است که تمام لحظات رابطه بد نیستند.
ممکن است بعد از یک دوره سردی یا دعوا، ناگهان محبت، توجه و نزدیکی زیادی برگردد.
شما امیدوار میشوید:
«شاید بالاخره فهمید.»
«همان آدم اول رابطه دوباره برگشته.»
گاهی واقعاً تغییر اتفاق میافتد، اما تغییر پایدار را باید در الگوی رفتاری در طول زمان دید، نه در چند روز یا چند هفته آرامش.
مهم است ببینیم آیا فرد واقعاً مسئولیت میپذیرد و رفتارش را تغییر میدهد، یا فقط چرخه قدیمی دوباره آغاز میشود.
چرا ممکن است بارها خودتان را مقصر بدانید؟
وقتی مدت زیادی در رابطهای پر از انتقاد، سرزنش یا بیاعتبار شدن احساسات قرار میگیریم، ممکن است تصویر ما از خودمان هم تغییر کند.
شاید قبلاً در تصمیمگیری مستقل بودید، اما حالا برای انتخابهای ساده هم مردد باشید.
شاید قبلاً از احساساتتان مطمئن بودید، اما حالا مرتب بپرسید:
«نکند دارم زیادهروی میکنم؟»
گاهی حتی تمام انرژی فرد صرف این سؤال میشود:
«چطور رفتار کنم که رابطه دوباره خوب شود؟»
در حالی که سؤال مهمتری نیز وجود دارد:
«آیا رابطهای که فقط با کوچک کردن خودم آرام میماند، واقعاً رابطه امنی است؟»
چرا ترک کردن یا فاصله گرفتن همیشه ساده نیست؟
از بیرون ممکن است کسی بپرسد:
«اگر این رابطه آزاردهنده است، چرا تمامش نمیکنی؟»
اما روابط انسانی به این سادگی نیستند.
عشق، امید، خاطرات خوب، وابستگی عاطفی، فرزند، مسائل اقتصادی، ترس از تنهایی یا امید به بازگشت روزهای خوب میتوانند تصمیمگیری را بسیار پیچیده کنند.
همچنین دورههای نزدیکی و فاصله ممکن است باعث شوند فرد مرتب امیدوار شود شرایط تغییر خواهد کرد.
به همین دلیل، بهتر است کسی را که در یک رابطه دشوار مانده، با جملههایی مثل «چرا اجازه میدهی؟» سرزنش نکنیم.
آیا کسی که ویژگیهای خودشیفته دارد میتواند تغییر کند؟
تغییر ممکن است، اما صرف دوست داشته شدن یا توضیح دادن مداوم معمولاً برای ایجاد تغییر عمیق کافی نیست.
یکی از مهمترین عوامل این است که خود فرد بتواند ببیند رفتارش مشکلی ایجاد کرده است.
اگر بتواند مسئولیت خودش را بپذیرد، تأثیر رفتارش را بر دیگران ببیند و برای درمان همکاری کند، امکان تغییر بیشتر میشود.
اما شما نمیتوانید به جای شخص دیگری این مسیر را طی کنید.
عشق میتواند حمایت کند، اما جای مسئولیتپذیری و درمان را نمیگیرد.
به جای تشخیص طرف مقابل، کیفیت رابطه را بررسی کنید
ممکن است مدت زیادی در اینترنت جستوجو کنید تا بفهمید آیا شریک شما «خودشیفته واقعی» است یا نه.
اما حتی اگر هیچ تشخیصی وجود نداشته باشد، رفتار آسیبزا همچنان آسیبزاست.
سؤالهای زیر ممکن است مفیدتر باشند:
آیا میتوانم در این رابطه خودم باشم؟
آیا حق دارم مخالفت کنم؟
آیا احساسات من جدی گرفته میشوند؟
آیا میتوانم «نه» بگویم بدون اینکه تنبیه یا تحقیر شوم؟
آیا هر دو نفر میتوانیم اشتباه خود را بپذیریم؟
آیا بعد از اختلاف امکان ترمیم رابطه وجود دارد؟
آیا بیشتر اوقات احساس امنیت دارم یا اضطراب؟
گاهی پاسخ این سؤالها بیشتر از هر برچسبی درباره رابطه به ما میگوید.
مرزهای خود را دوباره پیدا کنید
اگر مدت زیادی برای جلوگیری از ناراحتی دیگری از نیازهای خودتان گذشتهاید، شاید لازم باشد دوباره از خود بپرسید:
«چه چیزی برای من قابل قبول نیست؟»
«من به چه نوع رفتاری نیاز دارم؟»
«در برابر چه چیزی حاضر نیستم سکوت کنم؟»
مرز سالم تهدید نیست.
مثلاً:
«اگر گفتگو به توهین برسد، من صحبت را متوقف میکنم و وقتی آرام شدیم ادامه میدهیم.»
در این جمله قرار نیست طرف مقابل کنترل شود. شما فقط مشخص میکنید خودتان در برابر یک رفتار چه خواهید کرد.
دوباره با خودتان ارتباط برقرار کنید
یکی از مهمترین بخشهای بازگشت به تعادل این است که زندگی شما فقط حول رابطه نچرخد.
به دوستیها، علایق، فعالیتها و بخشهایی از خودتان که شاید در این مدت کنار گذاشتهاید دوباره توجه کنید.
از خودتان بپرسید:
قبل از این رابطه چه چیزهایی برای من مهم بود؟
چه زمانی بیشتر احساس میکنم خودم هستم؟
چه کسانی به من احساس امنیت میدهند؟
چه نیازهایی را مدتها نادیده گرفتهام؟
بازگشت به خود معمولاً در یک لحظه اتفاق نمیافتد؛ مجموعهای از انتخابهای کوچک است.
چه زمانی بهتر است از روانشناس کمک بگیریم؟
اگر رابطه باعث شده اعتماد شما به خودتان کاهش پیدا کند، دائماً احساس گناه داشته باشید یا در تصمیمگیری دچار سردرگمی شوید، صحبت با روانشناس میتواند کمککننده باشد.
رواندرمانی میتواند فضایی ایجاد کند تا بدون فشار و قضاوت، تجربه خود را بررسی کنید.
هدف درمانگر این نیست که به جای شما تصمیم بگیرد در رابطه بمانید یا آن را تمام کنید.
هدف این است که بتوانید:
الگوهای رابطه را واضحتر ببینید،
احساسات خود را بهتر بشناسید،
مرزهایتان را دوباره پیدا کنید،
اعتماد بیشتری به قضاوت خود داشته باشید،
و آگاهانهتر تصمیم بگیرید.
بعضی رفتارها فقط «مشکل رابطهای» نیستند
اگر رابطه شامل تهدید، ترساندن، خشونت فیزیکی، اجبار جنسی، محدود کردن ارتباط با دیگران، کنترل مالی شدید یا رفتارهایی است که باعث میشوند از امنیت خود بترسید، موضوع فراتر از یک اختلاف عاطفی معمول است.
در چنین شرایطی، اولویت باید امنیت شما باشد.
کمک گرفتن از یک فرد قابل اعتماد، متخصص سلامت روان یا خدمات حمایتی و اضطراری محل زندگی میتواند ضروری باشد.
وجود یک تشخیص روانشناختی نیز هیچگاه خشونت یا سوءاستفاده را توجیه نمیکند.
صمیمیت قرار نیست شما را از خودتان دور کند
رابطه عاطفی سالم قرار نیست همیشه آسان باشد.
اختلاف، ناراحتی و سوءتفاهم در هر رابطهای وجود دارد.
اما تفاوت مهمی میان «رابطهای که چالش دارد» و «رابطهای که برای حفظ آن باید دائماً خودتان را حذف کنید» وجود دارد.
صمیمیت واقعی یعنی دو نفر بتوانند کنار هم باشند بدون اینکه یکی مجبور شود برای حفظ دیگری، خودش را کوچک کند.
شاید مهمترین سؤال در پایان این نباشد که:
«آیا او واقعاً خودشیفته است؟»
بلکه این باشد:
«من در این رابطه هنوز خودم هستم؟»
اگر پاسخ دادن به این سؤال برایتان دشوار شده، شاید زمان آن رسیده باشد که علاوه بر نگاه کردن به طرف مقابل، دوباره به خودتان هم نگاه کنید.
زیرا در یک رابطه سالم، عشق نباید به قیمت از دست دادن صدای خود، مرزهای خود و احساس ارزشمندیتان تمام شود.





