
«چرا دوباره وارد چنین رابطهای شدم؟»
«چرا با وجود اینکه نشانهها را میدیدم، باز هم جذب این آدم شدم؟»
این تجربه برای بسیاری از افراد آشناست. ممکن است فردی چند بار در روابط مختلف با الگوهای مشابهی روبهرو شود؛ شریک عاطفیای که احساساتش را نادیده میگیرد، فردی که بیش از حد کنترلگر است، کسی که از نظر عاطفی در دسترس نیست یا رابطهای که در ابتدا بسیار جذاب و هیجانانگیز به نظر میرسد اما بهمرور باعث خستگی و آسیب میشود.
اما این موضوع به این معنا نیست که ما آگاهانه به سمت رنج میرویم یا اینکه «مشکلی در انتخابهای ما وجود دارد». روابط انسانی پیچیدهاند و انتخابهای عاطفی ما فقط بر اساس منطق لحظهای شکل نمیگیرند.
تجربههای گذشته، نیازهای عاطفی، باورهایی که درباره عشق داریم، میزان شناخت ما از خودمان و حتی چیزهایی که برایمان آشنا هستند، میتوانند در اینکه چه کسی برایمان جذاب به نظر برسد نقش داشته باشند.
شناخت این الگوها میتواند کمک کند به جای سرزنش خودمان، انتخابهای عاطفیمان را آگاهانهتر بررسی کنیم.
آیا واقعاً همیشه جذب آدمهای آسیبزننده میشویم؟
قبل از هر چیز باید یک نکته مهم را روشن کنیم: همه افراد چنین الگویی ندارند.
گاهی بعد از چند تجربه سخت، ذهن ما تمایل پیدا میکند که گذشته را به شکل یک الگوی ثابت ببیند:
«من همیشه آدم اشتباهی را انتخاب میکنم.»
اما واقعیت معمولاً پیچیدهتر است.
ممکن است چند رابطه ناموفق داشته باشیم، اما این به معنی محکوم بودن به تکرار آنها نیست. همچنین ممکن است در یک رابطه رفتارهای ناسالم وجود داشته باشد، اما طرف مقابل الزاماً «آدم بدی» نباشد؛ گاهی دو نفر با نیازها، مهارتهای ارتباطی یا الگوهای عاطفی متفاوت وارد رابطه میشوند و نتیجه آن برای یکی یا هر دو نفر آسیبزا میشود.
هدف شناخت این موضوع، پیدا کردن مقصر نیست؛ هدف این است که بفهمیم چه چیزی باعث میشود بعضی انتخابها برای ما جذابتر شوند.
چرا بعضی افراد برای ما جذابتر به نظر میرسند؟
جذب شدن فقط یک تصمیم منطقی نیست.
ما معمولاً به ترکیبی از رفتارها، احساسات، خاطرات، نیازها و برداشتهایی که از طرف مقابل داریم واکنش نشان میدهیم.
گاهی چیزی که در ابتدا بسیار جذاب به نظر میرسد، در ادامه میتواند تبدیل به یک نقطه آسیبزا شود.
مثلاً:
فردی که در ابتدا بسیار مرموز و دستنیافتنی به نظر میرسد، ممکن است بعداً از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد.
فردی که اعتمادبهنفس زیادی دارد، ممکن است بعدها رفتارهای کنترلگرانه نشان دهد.
فردی که در ابتدا با شدت زیادی علاقه نشان میدهد، ممکن است در ادامه نتواند ثبات عاطفی داشته باشد.
مشکل این نیست که ما جذب این ویژگیها شدهایم؛ مسئله این است که آیا میتوانیم تفاوت بین جذابیت اولیه و سلامت رابطه را تشخیص دهیم یا نه.
۱. گاهی چیزی که آشناست، اشتباهاً امن احساس میشود
یکی از دلایلی که ممکن است فرد به سمت الگوهای مشابهی از رابطه کشیده شود، آشنا بودن آن الگوهاست.
ذهن انسان معمولاً با چیزهای آشنا راحتتر ارتباط برقرار میکند، حتی اگر آن چیز همیشه بهترین گزینه نباشد.
برای مثال، فردی که در گذشته تجربه کرده است محبت دیگران گاهی همراه با فاصله، بیتوجهی یا تلاش زیاد برای به دست آوردن بوده، ممکن است در بزرگسالی هم رابطهای را که نیاز به «اثبات کردن خود» دارد، به شکل ناخودآگاه آشنا احساس کند.
این به معنای سرنوشت یا اجتنابناپذیر بودن تکرار گذشته نیست.
فقط نشان میدهد که تجربههای اولیه زندگی میتوانند روی برداشت ما از عشق، صمیمیت و امنیت اثر بگذارند.
۲. ممکن است عشق را با تلاش زیاد اشتباه بگیریم
گاهی در ذهن ما یک باور شکل گرفته است:
«اگر برای به دست آوردن کسی خیلی تلاش کنم، یعنی این رابطه ارزشمند است.»
در چنین شرایطی، رابطهای که ساده، آرام و قابل پیشبینی است ممکن است حتی کمی بیهیجان به نظر برسد؛ اما رابطهای که دائماً نیازمند تلاش، انتظار، نگرانی یا اثبات کردن باشد، احساس شدت بیشتری ایجاد کند.
شدت احساس همیشه نشانه عمق عشق نیست.
گاهی اضطراب، ترس از دست دادن و عدم اطمینان میتوانند احساسات بسیار قدرتمندی ایجاد کنند؛ احساساتی که ممکن است با عشق اشتباه گرفته شوند.
۳. وقتی نیازهای برآوردهنشده ما روی انتخابها اثر میگذارند
هر انسانی نیازهای عاطفی دارد.
نیاز به دیده شدن، دوست داشته شدن، پذیرفته شدن، اهمیت داشتن و احساس امنیت.
گاهی ممکن است بدون اینکه متوجه باشیم، به سمت کسی جذب شویم که به نظر میرسد قرار است یکی از زخمها یا کمبودهای قدیمی ما را ترمیم کند.
مثلاً کسی که همیشه احساس کرده کافی نیست، ممکن است جذب فردی شود که تأیید گرفتن از او بسیار سخت است؛ چون بهصورت ناخودآگاه تلاش برای گرفتن این تأیید، به یک هدف مهم تبدیل میشود.
اما رابطه سالم معمولاً جایی نیست که در آن دائماً برای اثبات ارزش خود تلاش کنیم.
۴. جذابیت افراد با اعتمادبهنفس کاذب یا رفتارهای شدید
بعضی افراد در شروع رابطه بسیار جذاب ظاهر میشوند.
آنها ممکن است بسیار پرانرژی، هیجانانگیز، مطمئن و پر از توجه باشند.
این ویژگیها بهخودیخود منفی نیستند.
اما گاهی رفتارهای شدید اولیه مانند ابراز علاقه بسیار زیاد، وعدههای بزرگ، وابسته کردن سریع طرف مقابل یا ایجاد احساس «تو تنها کسی هستی که مرا میفهمی» میتواند باعث شود فرد پیش از شناخت کافی، وابستگی عاطفی زیادی پیدا کند.
در برخی موارد، این الگو میتواند بخشی از روابط ناسالم باشد؛ اما نباید هر علاقه شدید یا شروع پرشور را بهتنهایی نشانه مشکل دانست. مهم این است که آیا بعد از گذشت زمان، احترام، ثبات و مسئولیتپذیری وجود دارد یا نه.
۵. امید به تغییر دادن طرف مقابل
یکی از رایجترین دلایلی که افراد در روابط آسیبزا باقی میمانند، امید است.
امید به اینکه:
«اگر بیشتر دوستش داشته باشم، تغییر میکند.»
«اگر صبورتر باشم، بالاخره متوجه میشود.»
«آن بخش خوبش واقعاً وجود دارد؛ فقط باید کمکش کنم.»
امید داشتن ویژگی انسانی ارزشمندی است، اما در رابطه عاطفی باید بین «حمایت کردن» و «نجات دادن» تفاوت گذاشت.
هیچکس صرفاً به دلیل عشق یک نفر دیگر تغییر نمیکند؛ تغییر واقعی معمولاً زمانی اتفاق میافتد که خود فرد مسئولیت رفتارهایش را بپذیرد و برای تغییر تلاش کند.
۶. ترس از تنهایی میتواند نشانههای خطر را کمرنگ کند
گاهی ترس از تنها ماندن باعث میشود بعضی رفتارها را توجیه کنیم.
ممکن است با خودمان بگوییم:
«همه آدمها مشکل دارند.»
«حداقل دوستم دارد.»
«شاید من زیادی حساس هستم.»
اما تحمل کردن هر رفتاری فقط به دلیل ترس از تنهایی، معمولاً در بلندمدت آرامش بیشتری ایجاد نمیکند.
تنهایی ممکن است دشوار باشد، اما بودن در رابطهای که بهطور مداوم احساس امنیت و ارزشمندی شما را کاهش میدهد نیز میتواند بسیار فرساینده باشد.
۷. اعتمادبهنفس پایین و ارزشمندی وابسته به تأیید دیگران
گاهی انتخابهای عاطفی ما با تصویری که از خودمان داریم ارتباط دارد.
اگر فردی عمیقاً باور داشته باشد که برای دوستداشتنی بودن باید دائماً تلاش کند، ممکن است بیشتر جذب کسانی شود که محبتشان را بهراحتی نشان نمیدهند.
در چنین شرایطی، رابطه تبدیل میشود به جستوجوی دائمی برای دریافت تأیید:
«آیا هنوز من را میخواهد؟»
«آیا به اندازه کافی خوب هستم؟»
بازسازی رابطه با خود و تقویت احساس ارزشمندی شخصی، بخش مهمی از شکستن این چرخه است.
چرا بعضی رابطههای ناسالم در ابتدا بسیار جذاب هستند؟
یکی از دلایلی که افراد در روابط آسیبزا گرفتار میشوند این است که معمولاً رابطه از ابتدا با درد شروع نمیشود.
بسیاری از روابط دشوار، در آغاز میتوانند بسیار هیجانانگیز باشند.
توجه زیاد، صمیمیت سریع، احساس خاص بودن و تجربه یک ارتباط متفاوت میتواند بسیار جذبکننده باشد.
اما سلامت رابطه فقط با شروع آن مشخص نمیشود.
سؤالهای مهمتر اینها هستند:
آیا این فرد در طول زمان ثبات دارد؟
آیا وقتی اختلافی پیش میآید، میتوانیم گفتوگو کنیم؟
آیا احساسات من جدی گرفته میشوند؟
آیا میتوانم خود واقعیام باشم؟
آیا در کنار این فرد بیشتر احساس آرامش دارم یا اضطراب؟
چگونه الگوهای تکراری انتخاب رابطه را تغییر دهیم؟
تغییر این الگوها معمولاً با شناخت شروع میشود، نه با سرزنش.
۱. به جای پرسیدن «چرا همیشه این آدمها را انتخاب میکنم؟» بپرسید:
«چه چیزی در این افراد برای من جذاب است؟»
آیا جذب اعتمادبهنفس آنها میشوم؟
آیا جذب این میشوم که باید برای جلب توجهشان تلاش کنم؟
آیا احساس میکنم میتوانم آنها را تغییر دهم؟
آیا رابطهای آرام برایم کسلکننده به نظر میرسد؟
پاسخ به این سؤالها میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره نیازهای عاطفی شما بدهد.
۲. سرعت رابطه را کمی کاهش دهید
گاهی شدت شروع یک رابطه باعث میشود فرصت شناخت واقعی طرف مقابل را از دست بدهیم.
اجازه دهید زمان، رفتارهای واقعی فرد را نشان دهد.
آدمها بیشتر از حرفهایشان، در نحوه برخورد با اختلاف، مسئولیتپذیری و احترام به مرزها شناخته میشوند.
۳. به احساس خود در رابطه توجه کنید
بعد از دیدن یک فرد فقط نپرسید:
«چقدر دوستش دارم؟»
همچنین بپرسید:
«کنار او چه احساسی نسبت به خودم دارم؟»
آیا بیشتر خودم هستم؟
آیا احساس امنیت میکنم؟
آیا آرامتر شدهام یا بیشتر نگرانم؟
رابطه سالم فقط درباره احساس شما نسبت به طرف مقابل نیست؛ درباره احساسی است که در کنار او نسبت به خودتان پیدا میکنید.
۴. مرزهای شخصی را جدی بگیرید
مرز داشتن به معنای سرد بودن یا خودخواهی نیست.
مرز یعنی بدانید چه رفتارهایی برای شما قابل قبول است و چه چیزهایی به سلامت روان شما آسیب میزند.
کسی که شما را دوست دارد، لزوماً کامل نیست؛ اما باید بتواند مرزهای شما را بشنود و به آنها احترام بگذارد.
چه زمانی بهتر است از روانشناس کمک بگیریم؟
اگر احساس میکنید بارها وارد روابط مشابه میشوید، انتخابهای عاطفیتان برایتان قابل درک نیست یا بعد از هر رابطه آسیبزا احساس میکنید دوباره همان مسیر تکرار شده است، صحبت با روانشناس میتواند کمککننده باشد.
رواندرمانی میتواند به شما کمک کند:
الگوهای تکرارشونده در روابط را بهتر بشناسید.
نیازهای عاطفی خود را واضحتر درک کنید.
مرزهای سالمتری بسازید.
تفاوت بین عشق، وابستگی، ترس از تنهایی و نیاز به تأیید را بهتر تشخیص دهید.
هدف درمان این نیست که به شما بگوید با چه کسی وارد رابطه شوید یا نشوید؛ بلکه کمک میکند انتخابهای شما آگاهانهتر و هماهنگتر با ارزشها و نیازهای واقعیتان باشد.
جمعبندی
اینکه گاهی جذب افرادی میشویم که به ما آسیب میزنند، به این معنا نیست که ما ضعیف هستیم یا نمیتوانیم انتخابهای بهتری داشته باشیم.
بسیاری از انتخابهای عاطفی ما تحت تأثیر تجربههای گذشته، باورهایی که درباره عشق داریم و نیازهایی هستند که شاید هنوز بهطور کامل شناخته نشدهاند.
مهم این است که به جای سرزنش خودمان، با کنجکاوی به این الگوها نگاه کنیم.
شاید سؤال اصلی این نباشد که:
«چرا همیشه آدم اشتباه را انتخاب میکنم؟»
بلکه بهتر باشد بپرسیم:
«چه چیزی در این نوع رابطه برای من آشناست؟»
«چه نیازی دارم که میخواهم از طریق این رابطه برآورده شود؟»
«آیا این رابطه به رشد من کمک میکند یا فقط ترسهای قدیمی من را فعال میکند؟»
شناخت خود، یادگیری مرزهای سالم و توجه به کیفیت رابطه، میتواند مسیر انتخابهای عاطفی آینده را تغییر دهد.
عشق سالم معمولاً جایی است که در آن لازم نیست برای دوست داشته شدن، خودتان را گم کنید.





